السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

741

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

كه مراجعه‌ى شيوخ سه‌گانه و ديگر اصحاب به ايشان در گرفتارىها و مشكلات در مدينه بود . و امّا در كوفه حضرتش عليه السلام فرصتى براى آموزش و ارشاد نيافت ؛ چون بيشتر مشغول تدارك جنگ با ناكثين و قاسطين و مارقين بود . ابن‌تيميّه گويد : « هرچند كه مردم كوفه قرآن و سنّت را حتّى پيش از خلافت عثمان آموخته بودند ، چه رسد به على . » گويم : مراد ابن‌تيميّه اين است كه مردم كوفه در دوران عمربن‌خطّاب قرآن و سنّت را آموختند ولى اين از چند جهت توهّمى باطل و خيالى نادرست است : نخست : كوفه در سال هفدهم به تصرّف مسلمانان درآمد ، و مرگ عمربن‌خطّاب در سال بيست و سوم هجرى بود . پس چگونه مردم كوفه يا بيشتر آنان قرآن و سنّت را در مدّت شش سال فرا گرفتند ؟ با اين كه عمربن‌خطّاب خود تنها سوره‌ى بقره را در دوازده سال آموخت ، آن‌گونه كه در « الدرّ المنثور » « 1 » و ديگر كتاب‌ها آمده است ؟ دوم : چگونه ابن‌تيميّه ادّعا مىكند كه مردم كوفه قرآن و سنّت را از عمربن‌خطّاب آموخته‌اند در حالى كه نادانى عمر به لفظها و معنىهاى قرآن و هم‌چنين دورى او از سنّت شريف و معالم آن ثابت و مشهور است ؟ ! و اگر مراد او ، آموزش قرآن و سنّت از پيروان و طرفدارانش مىباشد كه شأن و مرتبه‌ى آنان از پيشوايشان پايين‌تر و كم‌تر است . سوم : آن كسى كه از سوى عمربن‌خطّاب وارد كوفه شد ، عمّاربن‌ياسر با همراهى عبداللَّه‌بن‌مسعود بود كه اگر منظور ابن‌تيميّه آموختن مردم كوفه از اين دو نفر باشد ، اين برايش زيان دارد و سودى در بر ندارد . اين دو صحابى جليل‌القدر هرچند كه عمربن‌خطّاب آن دو را به كوفه فرستاده بود از مشهورترين و فاضل‌ترين شاگردان اميرالمؤمنين عليه السلام و دانش آموختگان از او مىباشند . پس ثابت شد كه مردم كوفه قرآن و سنّت را از باب مدينة العلم كه على

--> ( 1 ) . الدرالمنثور في تفسير بالمأثور 1 / 21 .